سيد محمد باقر برقعى

3969

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

دختر آرزو اى دختر برهنهء خندان آرزو * جاى تو جاودانه در آغوش فكرهاست با من تو راست الفت ديرينه‌اى ، اگر * سر مىنهى به سينهء انديشه‌ام رواست * * تا بنگرم بهار تنت بىشكوفه نيست * ره برده‌اى به خلوت باغ خيال من دور از فروغ ديدهء شوق‌آفرين تو * سرمىكشد به‌سوى سياهى ملال من * * بىپرده در كرشمهء رقص تو بارها * نور و جلاى شعلهء فانوس ديده‌ام در پيچ‌وتاب وسوسه‌انگيز قامتت * ناز و غرور جلوهء طاوس ديده‌ام * * سر مىنهم به سينهء همچون حرير تو * وقتى شراب بوسه ز جام لبت چشم گاه از حرير زلف تو بر چهرهء خيال * چون روى بانوان حرم ، پرده مىكشم * * جام دلم ز بادهء مهرت تهى مباد * اى دختر برهنهء خندان آرزو هرگز مباد در سر من شور زندگى * آنگه كه نيست فكر مرا با تو گفتگو كابوس بهار باز بهارا ، ز خاك تيرهء اين دشت * رستى و چون لالهء سپيد شكفتى چهرهء چركين و پرملال زمين را * در پس گلبرگهاى خنده نهفتى * * باز به خلوت‌سراى بيشهء خاموش * زمزمهء دلكش نسيم تو پيچيد باز به آهنگ بادهاى طرب‌خيز * دختر گل در حريم باغ تو رقصيد * * باز بهارا ، در آشيانهء مرغان * نغمهء شاد تو ، شور و ولوله افكند زلف تو با دست باد ، در دل صحرا * عطر فضاگستر شكوفه پراكند * *